آخرین روز، آخرین شب، آخرین فردا...

آخرین "گونی کشیدن" بر سر رویا...

آخرین با خود نشستن های ناپیدا...

آخرین ماموریت، وسواسِ استعفا...

آخرین ابر، آخرین ماه، آخرین خورشید...

آخرین جشن تولد، آخرین تمدید...

آخرین شعری که می گویم برای تو ...

آخرین چایی که می ریزم برای خویش...

آخرین چیزی که می بینم در این دنیا...

آخرین اسمی که هی یادم نمی آید...

آخرین کاری که بر می آید از دستم...

آخرین باری که در را قفل خواهم کرد...

آخرین حرفی که خواهم زد به آیینه...

آخرین خوابی که خواهم دید در غربت...

آخرین خطی که خواهم خواند با عینک...

آخرین شخصی که می آید به دیدارم...

آخرین باری که پشت میز خواهم بود...

آخرین باری که می بینی مرا زنده...

آخرین فکری که می آید سراغ من...

خودکشی که نه، ولی شاید "اوتانازی"...*

آخرین بغضی که می گیرد گلویم را...

آخرین باری که با اخبار می گریم...

آخرین باری که می خندم به این بازی...

آخرین شرطی که خواهم بست در مستی...

آخرین قولی که خواهم داد مردانه...

آخرین باری که خواهم خواند در خانه...

آخرین باری که پشت ساز خواهم رفت...

آخرین احوالپرسی، آخرین آغوش...

آخرین آه، آخرین پلکی که خواهم زد...

آخرین ذهنیّت از مرگ، آخرین خواهش...

آخرین باری ‌که خود را دوره خواهم کرد...

آخرین باری که خود را می کنم مهمان :

میهمانِ رازهای حک شده بر جان...

آخرین باری که خواهم دید ساعت را...

آخرین باری که می بوسم لبانت را...

 

این تمامِ آخرین ها یک طرف، اما :

آخرین باری که خواهم خورد حسرت را...

......باز کن با احتیاطی خاص، پاکت را.......

 

 

* اوتانازی : مرگی آسان که بیمار لاعلاج از پزشکش درخواست می کند.

 

 

چالوس : رادیو دریا / ۲۹ اسفند ۹۵