جدّیت، ضرب در عطش...
قرار و مدارهایی بشدت دقیق و حساب شده ؛
در کافه هایی بشدت دنج...
همه چیز بشدت جدّی...
هر که نداند گمان می کند :
قرار است تکلیف جهان
پشت میزی روشن شود که
دو جفت دستِ خزیده بر آن :
هنوز تکلیف خود را با هم بدرستی نمی دانند...
باری...
همچون فریضه ای غریبانه برگزار می شود دیداری که پس از خداحافظی، بلافاصله :
مرد از نزدیکترین کیوسک، سراغ مجله ی جدول و سرگرمی را می گیرد
و زن در آستانه ی سال نو، دفترچه ی تلفنش را مرور می کند تا کسانی را برای پیام تبریک، علامت بزند که تنها با دیدن نامشان در صفحاتی به ترتیب الفبا، موجودیت پیدا می کنند...
بهانه پشت بهانه :
برای فکر نکردن به لذّت دیدار ؛
و حفظ تازگی اش با تمام جزئیّات...
و یادآوری ناگهانی اش گهگاه...
دیداری که با همه ی غریبانگی اش :
"باید" اتفاق بیفتد تا برگ برنده ای باشد در مناظره با مرگ...
چالوس : رادیو دریا / ۱۵ اسفند ۹۵
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 14:13 توسط امیر حسین دیبایی
|
گر من ز عجایبی که در دل دارم: