از بایگانی نوستالژی...
بی عکس و نام، وارد دنیای هم شدیم
ما با سلام، وارد دنیای هم شدیم
درهای فرصت من و تو مهر و موم بود ؛
از پشت بام، وارد دنیای هم شدیم...
آن روزها نشانی از این روزها نبود ؛
با احترام، وارد دنیای هم شدیم...
انگار ما از اوّلِ قصّه به نیّتِ :
حُسن ختام، وارد دنیای هم شدیم...
امروز، بی ثمر فقط از خویش هی بپرس :
اوّل، کدام وارد دنیای هم شدیم...؟
اسفند ۱۳۸۹
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 13:55 توسط امیر حسین دیبایی
|
گر من ز عجایبی که در دل دارم: