تک بیت های زیر خاکی...
برای لمس تو شاید دو دست، کم باشد ؛
تو را به خاطر بسیاری ات نمی بخشم...
به وصل او نرسیدم، شکایتی هم نیست... ؛
خدا کند بتوانم به داد او برسم.................
نداشت جایگزین هیچگاه نشئه ی عشق ؛
خوشا شهادت عاشق به ضرب تیغِ خمار...
کش می آید سایه ام تا خانه ات...
قصّه اش کشدار شد دیوانه ات...
عشقم آنقدر زیاد است که دل می گوید :
تو اگر یک نفری، اینهمه غوغا پس چیست...!؟
تو مرا ترجمه کردی به زبانی ابدی
تو مرا دیدی و خود را به ندیدن نزدی...
دل در هوای دیدن تو بال می زند
از اشتیاقت آینه تبخال می زند...
چنان هشدارِ رفتن را به روی خود نیاوردیم :
که عزرائیل را گویی به دست خود، کفن کردیم...
آدمیزاد بقدری تنهاست :
که خودش نیز از آن بیخبر است...
یک بار نشد که عشق، تاخیر کند ؛
این باور ما بود که لفتش می داد...
تو در گذاشتنِ نقطه های پایانی :
در اوّلِ جملاتِ نیاز، استادی......
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۹۵ ساعت 14:11 توسط امیر حسین دیبایی
|
گر من ز عجایبی که در دل دارم: