تک بیت های زیر خاکی...
معشوق ز نابودی عاشق هدفی داشت ؛
ورنه الکی خسته نمی کرد خودش را...
ای گورکن! مکُن گله! چیزی نمانده است... ؛
از زور بیکسی به تو هم زنگ می زنم...
آکنده ام از "حسرت" و "ایکاش"، غریبه...
آماده ی تنهایی من باش غریبه...
باران، مرور خاطره ها را زلال کرد
با خاطرات ابری من عشق و حال کرد...
به من اجازه بده خسته تر شوم از خویش ؛
هنوز مانده که این دوست، پوست اندازد...
چنین که فاصله انداخت قرن بیست و یکم :
هزار سال دگر هم نمی رسیم به هم...
در خاک می شوم وَ تو را دور می کنند... ؛
یک عمر با تجسّم این صحنه، مرده ام...
کارم چه بود : از لحظه های پرپرم گل ساختن...
کارت چه بود : از هستیِ لرزانِ من پل ساختن...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۹۵ ساعت 15:23 توسط امیر حسین دیبایی
|
گر من ز عجایبی که در دل دارم: